عاشق دلباخته
 RSS  | خانه | شناسنامه | پست الکترونیک | پارسی بلاگ
اوقات شرعی

عاشق دلباخته

   1   2      >
+ آرزو.............. (پنجشنبه 13/4/1387 ساعت 8:55 عصر)


 


ای رفیق روز و شب


من برای زنده بودن جستجوی تازه می خواهم


خالی ام ازعشق وخاموشم هایوهوی تازه می خواهم


خانه ام گلخانه ی یاس است? رنگ وبوی تازه می خواهم


ای خدا ای خدا بی آرزو موندم آرزوی تازه می خواهم


عشق تازه حرف تازه قصه ی تازه کجاست؟


راه دور خانه ی تو درکجای قصه هاست؟


تاکجاباید سفرکردتا کجا باید دوید؟


ازکجاباید گذر کردتابه شهرتو رسید؟


ای خدا ای خدا بی آرزو موندم آرزوی تازه می خواهم



 


  • نویسنده: عاشق دلباخته

  • ****دوستان ما از شما خواهشمندیم نظر یادتان نره****

  • نظرات دیگران ( )

  • + خداحافظ گل یاسم .تموم عاشقا باختن (دوشنبه 10/4/1387 ساعت 12:57 صبح)

     


    وبلاگ عاشق دلباخته


    امروز دلم را در یک ترانه شرقی شستشو دادم تا وقتی که صدای تو را از گلهای رازقی می شنوم بالهای شعرم جان بگیرند مهربان تر از تو کسی را ندارم که برایش از دیوارهای خسته از پنجره های شعله ور و از نگاههای مضطرب گل نرگس بنویسم گاهی آنقدر دلتنگت می شوم که همه رگهای تنم تبدیل به نی می شوند و ترانه روح نواز خاطرات تو را می نوازند دیروز پیچک یاد تو از ابیات غزلم بالا می رفت . شاخه گلی به من تعارف کرد. تمام وجودم به وجد آمد . گل را گرفتم بوییدم و بوسیدم و بر چشم گذاشتم . بر هر گلبرگ با خطی روشنتر از آفتاب نوشته شده بود : تنها تر از تو با شبنم وضو گرفتم و در صفوف پروانه ها به نماز عشق ایستادم امشب هم برای سنجاقکی که اصرار داشت از تو برایش بگویم , گفتم او یک ترانه عاشقانه است. یک غزل ناسروده از حافظ یک نگاه منتظر به در. و یک شاخه برای گریستن . مرا ببخش اینها گوشه ای از وجود تو بود و تو نیستی عزیزم امشب حتی دستم هم به ضریح نگاهت نمی رسد اما هر چه باشی , باورت می شود تو بهترین برای منی . این را هم بدان همه جاده های خیالم به رویش صبح نگاه تو ختم می شود ..


     


    تنگ شد از غم دل جای به من


    یک دل و این همه غم وای به من





     


     



    روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
    و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
    گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
    سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
    گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
    خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
    های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...



     





    خداحافظ گل یاسم .تموم عاشقا باختن
    ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
    خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
    لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
    یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
    یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
    تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
    هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
    خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
    نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
    نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
    از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
    نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
    تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
    تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
    تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
    خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی



    طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه  خداحافظ .....!


    خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
    خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
    خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
    به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
    اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
    نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
    خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
    بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
    خداحافظ خداحافظ
    همین حالا
    خداحافظ





     



  • نویسنده: عاشق دلباخته

  • ****دوستان ما از شما خواهشمندیم نظر یادتان نره****

  • نظرات دیگران ( )

  • + دیوانه عشق عشقتم (پنجشنبه 6/4/1387 ساعت 9:56 عصر)



    تو شهر چشمات فقط یه رهگذر بــــــودم


    ندیده دل به تو دام شدی سلطان و معبــــــودم


    تمام دیشب و امشب به چشمون تو برگشـــــتم


    که شاید لحظه ایی یادت نشد آغوش گمگشــــتم


    وجود من تو رو می خواد بیا برگرد به آغوشـم


    که عشق تو نمی گذارد شود یادت فرامــــوشــم


    برای لحظه ای برگرد و بیا بنشـین کنارمـــــن


    که عشق تو شفا باشد تویــی دارو ندار مـــــــن


    من تو شهر چشمات همون آغـــــاز دلشــــــــوره


    تو احساس منو بردی دلت از من چقـــــــدر دوره


    من در شهر چشمات تو رو فریـــــــــاد کـــــــردم


    چه فریاد عبث باری تو هر گز بر نخواهی گشـت


        






    چـه آسان بر نگاهــت دل سپــــــردم


    بـــه یکـــــباره دلــــــــم را گــــــــم نمودم


    مـــیــــــان حـــــــرفـــــهای پـــــوچ مــــــردم


    تـــــــو را هــــــر لــــحظــــه در قــــلبم سپردم


    چـــــه آســـــــان تــــو مـــرا از یـــــاد بـــــــــردی


    نــــگــــاهــــــم را پـــــــــر از انــــــدوه کــــــــردی


    بـــه زیـــر ســــایه عشــــقــــت نــشـــســـتم


    امـا تــــو عــــاقــــبــــت را انـــــکار کـــــردی


    چـــه بیخـــود مـــن تـــلاشی پــوچ کردم


    زمیــن قلــب خــود را کــهنه کــردم


    چه بیخود دلسپردم به نگاهت


    نــدانستم که بیخود پل شکستم



    ghabrestan-sheytan.blogfa.com


    شب برای من همه ی خاطرات عشقی نافرجام است که به تاریکی و فراموشی ها پیوست ، بی یاد   ونشانی که دل خوشی ام باشد .اینگونه میتراشد عشق بی پیرایه ، بی پروا، اما مهربان.من به همراه عشق زمان هایی متمادی ست که لایه لایه می کاویم از برای یافتن نشانی از تو  من دختری را دوست دارم که وجودش ، بود و نبودش مفهوم همه شبهای زمین است           ...............؟



  • نویسنده: عاشق دلباخته

  • ****دوستان ما از شما خواهشمندیم نظر یادتان نره****

  • نظرات دیگران ( )

  • + زندگی تلخ (پنجشنبه 30/3/1387 ساعت 7:14 عصر)

    heart.jpg


     


    Where do I begin


    از کجا شروع کنم ؟


     


    To tell the story of how great a love can be


    برای گفتن داستانی که نهایت بزرگی عشق را نشان میدهد


    The sweet love story that is older than the sea


    داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریاها نیز بیشتر است


    The simple truth about the love she brings to me


    حقیقتی ساده درباره عشقی که او به من هدیه کرد


    Where do I start


    از کجا شروع کنم ؟


    With her first hello


    با اولین سلامش


    She gave a meaning to this empty world of mine


    معنای جدیدی به جهان پوچ من داد


    There will never be another love , another time


    که در آن هیچ تکرار و علاقه دیگری نبود


    She came into my life and made the living fine


    او به زندگی من پا گذاشت و آن را شیرین کرد


    ... She fills my heart


    او قلب مرا پر کرد ...


    With very special things


    او قلب مرا با چیزهای خاص پر کرد


    With angle songs , with wild imaginings


    با آواز فرشته ها , با تصوراتی حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد


    She fills my soul with so much love


    و روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد


    That anywhere I go , I am never lonely with her along


    برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند


    ?! Who can be lonely


    با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند ؟!


    I reach for her hand It is always there


    و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است


    How long does it last


    چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد ؟


    Can love be measured by the hours in a day ?


    آیا می توان عشق را اندازه ساعات روز اندازه گرفت ؟


    I have no answer now But this much I can say


    من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر می توانم بگویم که ...


    I know I will need her till the stars all burn away


     


    می دانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند



    عشق تلخ





    نیمه شب آواره و بی حس و حال
    در سرم سودای جامی بی زوال
    پرسه ای آغاز کردیم در خیال
    دل به یاد آورد ایام وصال
    از جدایی یک دو سالی می گذشت
    یک دو سال از عمر رفت و برنگشت
    دل به یاد آورد اول بار را
    خاطرات اولین دیدار را
    آن نظر بازی آن اسرار را
    آن دو چشم مست آهو وار را
    همچو رازی مبهم و سر بسته بود
    چون من از تکرار او هم خسته بود
    آمد و هم آشییان شد با من او
    خسته جان بودم که جان شد با من او
    نا توان بود و توان شد با من او
    دامنش شد خوابگاه خستگی
    اینچنین آغاز شد دلبستگی
    وای از آن شب زنده داری تا سحر
    وای از آن عمری که با او شد به سر
    مست او بودم ز دنیا بیخبر
    دم به دم این عشق میشد بیشتر
    آمد و در خلوتم دمساز شد
    گفتگو ها بین ما آغاز شد
    گفتمش در عشق پا بر جاست دل
    گرگشایی چشم دل، زیباست دل
    گر تو زورق بان شوی دریاست دل
    بی تو شام بی فرداست دل
    دل ز عشق روی تو حیران شده
    در پی عشق تو سرگردان شده
    گفت در عشقت وفادارم بدان
    من تو را بس وفادارم بدان
    شوق وصلت را به سر دارم بدان
    چون تویی مخمور خمارم بدان
    با تو شادی می شود غمهای من
    با تو زیبا میشود فردای من
    گفتمش عشقت به دل افزون شده
    دل ز جادوی رخت افسون شده
    جز تو هر یادی به دل مدفون شده
    عالم از زیباییت مجنون شده
    بر لبم گذاشت لب یعنی خموش
    طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
    در سرم جز عشق او سودا نبود
    بهر کس جز او در این دل جا نبود
    دیده جز بر روی او بینا نبود
    همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
    خوبی او شهره آفاق بود
    در نجابت در نکویی طاق بود
    روزگار اما با ما وفا نداشت
    طاقت خوشبختی ما را نداشت
    پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
    بیگمان از مرگ ما پروا نداشت
    آخر این قصه هجران بود و بس
    حسرت و رنج فراوان بود و بس
    یار ما را از جدایی غم نبود
    در غمش مجنون عاشق کم نبود
    بر سر پیمان خود محکم نبود
    سهم من از عشق جز ماتم نبود
    با من دیوانخ پیمان ساده بست
    ساده ام ان عهد و پیمان را شکست
    بی خبر پیمان یاری را گسست
    این خبر ناگاه پشتم را شکست
    آن کبوتر عاقبت از بند رفت
    رفت و با دلدار دیگر عهد بست
    با که گویم او که همخون من است
    خصم جان و تشنه خون من است
    بخت بد بین وصل او قسمت نشد
    این گدا مشمول آن رحمت نشد
    آن طلا حاصل به این قیمت نشد
    عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
    با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
    از غمش با دود و دم همدم شدم
    باده نوش غصه او من شدم
    مست و مخمور و خراب از غم شدم
    ذره ذره آب شدم کم شدم
    آخر آتش زد دل دیوانه را
    سوخت بی پروا پر پروانه را
    عشق من از من گذشتی خوش گذر
    بعد از این حتی تو اسمم را نبر
    خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
    دیشب از کف رفت فردا را نگر
    آخر این یکبار از من بشنو پند
    بر من و بر روزگارم دل مبند
    عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
    عشق دیرین گسسته تار و پود
    گرچه آب رفته بازآید به رود
    ماهی بیچاره اما مرده بود
    بعد از این هم آشیانت هر کس است
    باش با او یاد تو ما را بس است




    اما اما اما اما واما............


    دنیا را بد ساخته اند......... کاش کوچیک بودیم............


                           کسی را که دوست داری ، تورادوست نمی دارد.


    کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری.


     اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم


                                            نمی  رسند و این رنج است .


    وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم.


                                        کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن


    نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه.


     


    زندگی یعنی این ................... 



  • نویسنده: عاشق دلباخته

  • ****دوستان ما از شما خواهشمندیم نظر یادتان نره****

  • نظرات دیگران ( )

  • + خودکشی یعنی چه ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (دوشنبه 27/3/1387 ساعت 8:34 عصر)


    امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم


    تو مستی و بی خبری اسیر می خوونه بشم


    امشب ازاون شباست که من دلم می خواد داد بزنم


    تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم


     



    blood خون blood


    دلم گرفت ازآسمون هم اززمین هم از زمون


    تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه


    ای روزگار لعنتی تلخ بهت هر چی بگم


    من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم 


    خودکشی


    خونه خراب


    وای...دیگه چشای تو یادم نمیاد


    دل رسوای تو یادم نمیاد


    تو چیکار کردی با این خونه خراب


    که قسم های تو یادم نمیاد


    من عاشق از تو دلگیر شدم


    تو غم باختن تو پیر شدم


    این همه خاطره رو می خوای چیکار


    وقتی از داشتن تو سیر شدم


    تو عزیز درد و نه بودی واسه من


    تو نه گل،گلخونه بودی واسه من


    به خدا قسم که یادت نمیاد


    یه روزی دیوونه بودی واسه من


    نه دیگه گلخونه ای هست،نه گلی


    نه دیوونه ای برای دیدنم


    خوش دارم مثل تو زندگی کنم


    آره من عاشق عاشق شدنم


    blood blood blood blood blood



    این عکس کجا و پایینی کجا


    این عکس واسه اون پدر ومادرانی میزارم که مخالف ازدواج دوعاشق میشوند وبعلت ضعیفی خودشان دست به این کار


    به نظر من( باشایست )میزنن تا وقتی که عمر در بدن دارن بسوزن آری شماها را میگوییم


    (ای پدر ومادران ...............)




    پای مجنون را نباید بست


    تا که لیلی هست،پای او،بیابانی کند


    *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


    تو می آیی دلت عاشق سرشت است


    به هر جا پا نهی،آنجاست بهشت


    ************************


    طلوع عشق تو آغاز من شد


                          باز هم معنا شدن در یک نفس




    هیچ چیز از دست نرفته . نه وطن نه شمعدانی ها و نه عشق...


    بهار میرسه ودر میون هیاهوی چشمه ها و حیات ،عاشق باید شد.


    به خدا باید نگاه کرد که عاشق عشق است و به درختان که اشک شوق از چشمانشان


    حلقه زده و به دست های پینه بسته ی زمین که تنها تر از توست و عاشق باید شد


    تو باشی و نباشی جهان از رفتن نمی ایسته. تو مانده باشی و رفته باشی جهان ثانیه ای


    توقف نمیکنه.خودت را برای همه ی دنیا لوس نکن کسی در انتظار تو نمی ماند و


    اگه با نیایی کسی هم سهمی برای تو کنار نخواهد گذاشت.سهمت را بگیر از


    آب و پنجره ها سهمت را بخواه برای تو دل گرفته ات،برای چشمهای پر اب تو


    و برای آن چمدان سنگین که کسی نمیتونه تکونش بده...قطاره دنیا میره و تو


    اگه بخوای به کلاغ ها نگاه کنی و اگه بخوای اون کفش های پاشنه بلند را


    بهونه کنی...کسی واسه تو نمی ایسته.


    بهار بی دریغ در انتظار توست واین تویی که باید سهمتو بگیری.


    از نور و پنجره،از ماه.اگر نه ، کیه که بتونه دنیارو از تو دریغ کنه.وطن رو


    و گلایل ها رو وعشق رو.........


     


    خودکشی یعنی چه ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


  • نویسنده: عاشق دلباخته

  • ****دوستان ما از شما خواهشمندیم نظر یادتان نره****

  • نظرات دیگران ( )

  • + دنیا شما ها زیباست (پنجشنبه 23/3/1387 ساعت 8:57 عصر)
     



    با خودم عهد بستم بار دیگر که تورا دیدم بگویم از تو دلگیرم ولی باز تورا دیدم


     


    و گفتم:بی تو میمیرم



    به دنیا می آییم تنها برای چند لـحظه، این رویداد غم انگیز زیباست .


    میمیـریـم تنها برای چند لـحظه، این پدیده زیبا غم انگیز است.


    دیگر چه فرقی می کند چشمهایـمان باز باشد یا بسته ...


    آمدن همان رفتن است،


    دنیا آنقدر ها هم که می گفتند قشنگ نیست !!!!


     



    نظر شما دوستان چیه


  • نویسنده: عاشق دلباخته

  • ****دوستان ما از شما خواهشمندیم نظر یادتان نره****

  • نظرات دیگران ( )

  • + خدایا چرا من (یکشنبه 19/3/1387 ساعت 8:55 عصر)

    خدایا سلام


    خدایا این چه رسمیه؟


    چرا من؟


    چرا با من این کار و می کنی؟


    من دیگه به آخر خط رسیدم


    خیلی بهتره که از این دنیا برم


    دیگه چیزی برای باختن ندارم


    چشمام همیشه پر از اشکه


    یه لحظه ی خوش ندارم


    از وقتی یادم می یاد تو بدبختی غرق بودم


    تو بدبختی به دنیا اومدم


    تو بدبختی بزرگ شدم


    یه لحظه ی خوش تو زندگیم ندیدم


    بهتره برم


    ولی کجا؟


    نمی دونم کجا برم هیچ جایی رو ندارم


    هیچ کس و نمی شناسم


    عشق با من غریبه شده


    دنیا داره من و به بازی می گیره


    به کدوم راه باید برم؟


    من دیگه تحمل این زندگی کوفتی رو ندارم


    من دیگه نمی خوام زنده باشم


    دیگه نمی دونم به چه زبونی باید بگم


    واقعا کم آوردم



    خدا جون ...


    خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
    بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
    خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
    اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
    خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
    من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
    من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
    خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته

    زنده بودن یا مردن من واسه اون
    فرقی نداره
    اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره

    خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت

    ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
    خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
    بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
    به تو که موندگاری.....



    دل نگرون


    عشق یعنی خاطرات بی غبار
    دفتری از شعر و از عطر بهار

    عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز
    زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

    عشق یعنی چشم خیس مست او
    زیر باران دست تو در دست او

    عشق یعنی ماتهب از یک نگاه
    غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

    عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق
    گرمی دست تو در آغوش عشق

    عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان "
    تا سحر از عاشقی با او بخوان

    عشق یعنی هر چه داری نیم کن
    از برایش قلب خود تقدیم کن

  • نویسنده: عاشق دلباخته

  • ****دوستان ما از شما خواهشمندیم نظر یادتان نره****

  • نظرات دیگران ( )

  • + فاطمه زهرا (ع) (پنجشنبه 16/3/1387 ساعت 8:44 عصر)


    از فاطمه اکتفا به نامش نکنید
    نشناخته توصیف مقامش نکنید


    هرکس که در او محبت زهرا نیست
    علامه اگر هست سلامش نکنید.



    گــــلــزار بــقــــیــع  


            مــــرغ دل یــــک بـــام دارد دو هـــوا


                                               گــه مــدیــنـه مـی رود گــه نــیـنــوا


           می پــرد گــاهی بــه گــلزار بــقــیـع


                                              مـی نـشیند پـــشـت دیـــوار بـقـیــع


            مــی گــذارد ســر بـر ســردار دیــن


                                              اشــک ریــزان در غــم بــانـوی دیــن


           عـرضـه میدارد کـه ای شهر رســول


                                              در کــجــا مــخـفی بــود قـبـر بـتــول


           از تــمــام نــخـل هــا پــرســیــده ام 


                                              آری امــا پـــاسـخـی نـــشـنـیـده ام


           یـا امـیرالـمـومـنین(ع) روحی فـداک


                                              آسـمـان را دفـــن کــردی زیـر خــاک


           آه را در دل نـــهـــان کــــردی چــــرا


                                              مـــاه را در گــل نــهــان کــردی چـرا


           عـلی(ع) مـولای مـظلـومـان عـالــم


                                              بــگــو از نــارفـیـقــان چــون بـنـالــم


           از آن شـامی که سـر در چـاه کردی


                                             مــرا از درد خــویــش آگـــاه کـــردی


            طـــنـیـن نـــالــه در افـــلاک افـــتــاد


                                             تـــمـام آسـمــان بــر خـــاک افـــتــاد


           پــر و بــال تو زهراء(س)را شکستند


                                             تــو را بـا ریـسـمـان فـتـنـه بـسـتـنـد


            تـو را در گـوشـه اســرت نـشـانـدنـد


                                             مــرا در آتــش حــسـرت کـشـانـدنـد


            کـدامین شب از آن شب تیـره تر بود


                                             کـه زهـراء(س) حایل دیـوار و در بود


            پـر و بـال تـو زهراء(س) را شکستند


                                             تــو را بـا ریـســمان فـتـنـه بـسـتـنـد


            تــنـت را در دل شــب غــسـل دادم


                                            تو را با اشک زینب (س) غسل دادم


             کدامین شب از آن شب تـیره تر بود


                                             که زهـراء (س)حایل دیـوار و در بود


    زیارت فاطمة الزهراء (علیها السلام) 
    « اَلسَّلامُ عَلَیکِ یابِنتَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یابِنتَ نَبیِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یابِنتَ حَبیبِ اللهِ ،


    اَلسَّلامُ عَلَیکِ یابِنتَ خَلیلِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یابِنتَ صَفىِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یابِنتَ أَمینِ اللهِ ،


     اَلسَّلامُ عَلَیکِ یابِنتَ خَیرِ خَلقِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یابِنتَ أَفضَلِ أَنبِیاءِ اللهِ وَرُسُلِهِ وَمَلائِکَتِهِ ،


    اَلسَّلامُ عَلَیکِ یابِنتَ خَیرِ البَرِیَّةِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یاسَیِّدَةِ نِساءِ العالَمینَ مِنَ الاَوَّلینَ وَالاخِرینَ ،


     اَلسَّلامُ عَلَیکِ یازَوجَةَ وَلىّ اللهِ وَخَیرِ الخَلقِ بَعدَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یاأُمَّ الحَسَنِ وَالحُسَینِ


    سَیِّدَی شَبابِ أَهلِ الجَنَّةِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ أَیَّتُها الصِّدّیقَةُ الشَّهَیدَةُ ،


    اَلسَّلامُ عَلَیکِ أَیَّتُهاالرَّضِیَّةُ المَرضِیَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ أَیَّتُهاالفاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ ،


     اَلسَّلامُ عَلَیکِ أَیَّتُها الحَوراءُ الاِنسِیَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ أَیَّتُها التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ ،


     اَلسَّلامُ عَلَیکِ أَیَّتُها الُمحَدَّثَةُ العَلیمَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ أَیَّتُها المَظلومَةُ المَغصُوبَةُ ،


     اَلسَّلامُ عَلَیکِ أَیَّتُها المُضطَهَدَةُ المَقهُورَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یافاطِمَةُ بِنتَ رَسُولِ اللهِ وَرَحمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ .


     صَلَّى اللهُ عَلَیکِ وَعَلى رُوحِکِ وَبَدَنِکِ ،


    أشهَدُ أَنَّکِ مَضَیتِ عَلى بَیِّنَة مِن رَبِّکِ وَاَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَد سَرَّ رَسُولَ اَللهِ وَمَن جَفاکِ


     فَقَد جَفا رَسُولَ اللهِ وَمَن آذاکِ فَقَد آذى رَسُولَ اللهِ وَمَن وَصَلَکِ فَقَد وَصَلَ رَسُولَ اللهِ


    وَمَن قَطَعَکِ فَقَد قَطَعَ رَسُولَ اللهِ ، لاَنَّکِ بِضعَةٌ مِنهُ وَرُوحُهُ الَّذی بَینَ جَنبیَهِ


     کَما قالَ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَسلَّمَ . أُشهِدُ اللهَ وَرَسُولَه وَملائِکَتَهُ


     اَنّی راض عَمَّن رَضیتِ عَنهُ ساخِطٌ عَلى مَن سَخِطتِ عَلَیهِ ، مُتَبرّیٌ مِمَّن تَبَّرأتِ مِنهُ ،


     مُوال لِمَن والَیتِ ، مُعاد لِمَن عادَیتِ ، مُبغِضٌ لِمَن أَبغَضْتِ ، مُحِبُّ لِمَن أَحبَبْتِ ،


     وَکَفى بِاللهِ شَهیداً وَحَسیباً ، وَجازِیاً وَمُثیباً »


      پس از آن مىگویى : « وَصَلَّى اللهُ عَلَیکِ ، وَعَلى أَبِیکِ مُحَمَّد رَسُولِ الله ، وَعَلى بَعلِکِ اَمِیرِ المُؤمِنینَ ،


    وَعَلى اَبنائِکِ الائِمَةِ الطّاهِرینَ وَسَلّمَ تَسلیماً کَثیراً » .
     
    سپس حاجات خود را بخواه که انشاء الله برآورده خواهد شد. التماس دعا


     


  • نویسنده: عاشق دلباخته