یا رب مرا یاری بده تا خوب اذارش کنم
رنجش دهشم زجرش دهم زارش کنم خوارش کنم
از بوسه های آتشین از خنده های دلنشین
صد شعله در جانش کنم رامش کنم رامش کنم
در پیش چشمش ساغری گیرم زدست دلبری
از ننگ ازارش دهم از غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم گویم خداوندش منم
چون بنده ای سودا زده کالای بازارش کنم
گوید بیفزا قهر خود گویم بکاهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای چابکتر از پروانه ای
رقصم به هر بیگانه ای از خویشتن بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من فارغ شد از سودای من
منزل کنم در کوی وی باشد که دیدارش کنم
گیسوی خود افشان کنم جادوی خود گویان کنم
با گونه گون سوگند ها بار دگر رامش کنم

یارت شوم یارت شوم هر چند ازارم کنی
نازت کشم نازت کشم گر در جهان خوارم کنی
بر من پسندی گر منم دل را نسازم غرق من
باشد شفا بخش دلم کز عشق بیمارم کنی
گر رانیم از کوی خود ور باز خوانی سوی خود
با قهر و مهرت خوشدلم گر عشق در کارم کنی
من طایر پر بسته ام در کنج غم بنشسته ام
من کز قفس بشکسته ام تا خود گرفتارم کنی
من عاشق دلداده ام بهر بلا آماده ام
یار من دلداده شو تا با بلا یارم کنی
ما را چو کردی امتحان ناچار گردی مهربان
رحم آور ای آرام جان بر این دل زارم کنی
گر حال دشنامم دهی روز دگر جامم دهی
کامم دهی کامم دهی الطاف بسیارم کنی

گفتی شفا بخشم تورا وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خود دشمن شوم با خویشتن یارت کنم
گفتی که دلدارت شوم شمع شب تارت شوم
خوابی مبارک دیده ای ترسم که بیدارت کنم
