عاشـــــــــق دلبـــــــاختــــــــــه ::
جمعه 16/11/88 ساعت 12:42 عصر
سرپرستخانواده
زن و شوهر دو رکن بزرگ خانواده هستند لیکن مرد بدانجهت کهآفرینش ویژهاى دارد و از جنبه تعقلات قوىتر است رکن بزرگ وسرپرستخانواده محسوب میشود.
خداوند بزرگ نیز او را به عنوان قیم و سرپرستخانواده شناختهدر قرآن کریم میفرماید: مردها سرپرست زنان میباشند،زیرا خدا بعضکسان را بر بعض دیگر برترى داده است (1) .
چون بدین مقام شناخته شده طبعا وظائف سنگینتر و دشوارترىهم خواهد داشت.
اوست که میتواند با تدبیرات عاقلانه خویش خانواده را به بهترینوجه اداره کند و اسباب خوشبختى و سعادت آنان را فراهم سازد و محیطخانه را همانند بهشتبرین مرتب و منظم گرداند،و همسرش را به صورتفرشتهاى در آورد.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:مرد سرپرستخانوادهاست و هر سرپرستى نسبتبه زیردستانش مسؤولیت دارد (2) .
مردى که مدیر خانواده استباید بدین نکته توجه داشته باشد که زن نیز انسانى است مانند مرد.خواستهها و آرزوها و حق حیات و آزادىدارد.باید بداند که زن گرفتن به معناى برده گرفتن نیستبلکه به معناىانتخاب شریک در زندگى و یار و مونس گرفتن است.باید به خواستههاىدرونى و آرزوهاى او نیز توجه داشته باشد.چنان نیست که مرد مالکمطلق زن و مطلق العنان باشد.زن نیز حقوقى بر گردن شوهر دارد.
خداوند بزرگ در قرآن مجید میفرماید:همانطور که زنها نسبتبهشوهرانشان وظائفى دارند حقوقى هم بر گردن آنها دارند و مردان را بر آنهابرترى هست (3) .
زندارى
چنانکه شوهردارى بزرگترین وظیفه یک بانوى خانهدار بوده درشریعت اسلام در ردیف جهاد قرار گرفته است همچنین زندارى بزرگترینو ارزندهترین عمل یک مرد زندار بوده راز سعادتمندى خانواده میباشد.
اما زندارى کار آسانى نیستبلکه رموزى دارد که هر کس کاملا بدانهاآشنا باشد میتواند همسرش را مطابق دلخواه به صورت یک بانوى ایدهآلبلکه فرشته رحمت درآورد.
مردیکه بخواهد واقعا زندارى کند باید اخلاق و روحیات همسرشرا کاملا بدست آورد،از خواستههاى درونى و تمایلات نفسانى او آگاه شودو بر طبق آنها برنامه زندگى را مرتب سازد. به وسیله اخلاق و رفتار خویشچنان در او نفوذ کند و دلش را بدست آورد که به خانه و زندگى دلگرم شدهاز روى عشق و علاقه خانهدارى کند.
زندارى کلمه جامع و مبهمى است که احتیاج به شرح و توضیحدارد.در مباحث آینده مورد شرح و بسط قرار خواهد گرفت.
مهرورزى کن
زن کانون محبت و یک موجود صد در صد عاطفهاى است.ازوجودش مهر و محبت میبارد.
حیات و زندگى او به عشق و علاقه بستگى دارد.دلش میخواهدمحبوب دیگران باشد.هر چه محبوبتر باشد شادابتر خواهد بود.براىبدست آوردن محبوبیت تا سر حد فداکارى کوشش میکند.اگر بداندمحبوب کسى واقع نشده خودش را شکستخورده و بىاثر پنداشته دائماپژمرده و افسرده خواهد بود.بدین جهت میتوان به طور قطع مدعى شد کهبزرگترین رمز زندارى اظهار محبت و علاقه است.
آقاى محترم!همسر شما قبلا از محبتهاى بىشائبه پدر و مادر کاملابرخوردار بود.اما از هنگامیکه پیمان زناشویى را امضا نمود از دیگرانبرید و با تو پیوند دوستى بست.بدان امید به خانهات قدم نهاد که تو تنها بهاندازه همه آنان بلکه بیشتر او را دوستبدارى.انتظار دارد عشق و محبتتو از پدر و مادرش عمیقتر و پایدارتر باشد.چون به عشق و محبت تواعتماد داشته تمام هستى و موجودیتخویش را در اختیارت نهاده است.
بزرگترین رمز زندارى و بهترین کلید حل مشکلات زناشویىاظهار عشق و علاقه است.اگر میخواهى دل همسرت را به طورىمسخر گردانى که مطیع تو باشد،اگر میخواهى پیوند زناشویى را استوارسازى،اگر میخواهى او را به خانه و زندگى دلگرم نمایى،اگر میخواهى او را نسبتبه خودت علاقهمند سازى،اگر میخواهى تا آخر عمر نسبتبه تووفادار باشد و اگر و اگر، بهترین راهش اینست که تا میتوانى نسبتبههمسرت اظهار عشق و علاقه کن.
اگر بداند محبوب تو نیست از خانه و زندگى بیزار خواهد شد،همیشه پژمرده و افسرده خواهد بود،به خانهدارى و بچهدارى بىعلاقهمیگردد،وضع منزل شما همیشه نامنظم خواهد بود.پیش خود فکر میکندچرا براى شوهرى جان بکنم که دوستم ندارد.
خانه شما که از عشق و محبتخالى گشتبه صورت جهنم سوزانىتبدیل میگردد.اگر چه اسباب و وسائلش مرتب باشد اما چون بوى عشق ومحبت نمیدهد صفا و رونق نخواهد داشت.
ممکن است همسرت به بیماریهاى روانى و ضعف اعصاب مبتلاشود.
ممکن استبراى جبران کسرى محبوبیتخویش در صدد برآید دردل دیگران نفوذ کند.
ممکن استبه قدرى از شوهر و خانه بیزار گردد که جدایى را بر آنزندگى سرد و بىرونق ترجیح داده تقاضاى طلاق کند.
مسؤولیت همه این حوادث بر عهده مرد است که نتوانسته بخوبىزندارى کند.باور کنید بخش مهمى از طلاقها در اثر همین بىمهریهابوجود میآید.
به آمار زیر توجه فرمایید:
نیاز روانى به محبت و بىاعتنائیهاى شوهر و اشتغال او به کارهاىزیاد در نتیجه غفلت از حال روحى زن سبب جداییهاى بسیار شده است. در سال 1348 از میان 10372 زن و مردیکه از یکدیگر جدا شدند،1203زن علت جدایى را خستگى و دلزدگى از زندگى و احساس پوچى وبیهودگى و بىتوجهى شوهر به مسائل عاطفى دانستهاند (4) .
زنى در دادگاه اعلام کرد:حاضر است علاوه بر بخشیدن مهر خودده هزار تومان هم به شوهرش بدهد تا با طلاق او موافقت کند.از ازدواجآنها چهار ماه میگذرد.زن گفت:چون شوهرم به طوطیهاى خود بیشتر ازمن علاقهمند است نمیخواهم بیش از این با او زندگى کنم. (5)
مهر و محبتخانوادگى از همه چیز ارزشدارتر استبدین جهتخداوند بزرگ در قرآن مجید آنرا یکى از آثار قدرت و نعمتهاى بزرگشمرده بر بندگان منت نهاده میفرماید:
«یکى از آیات خدا اینست که همسرانى برایتان آفرید تا با آنان انسبگیرید.و در میانتان محبت و مهربانى افکند.و در این موضوع براى اهلتفکر آیاتى هست (6) ».
امام صادق علیه السلام فرمود:زن از مرد آفریده شده و تمامتوجهش به سوى مردها معطوف میباشد.پس همسرانتان را دوستبدارید (7) .
حضرت صادق علیه السلام فرمود:هر کس از دوستان ما باشد بههمسرش بیشتر اظهار محبت میکند (8) .
رسول خدا (ص) فرمود:هر چه ایمان انسان کاملتر باشد بههمسرش بیشتر اظهار محبت مینماید (9) .
امام صادق (ع) فرمود:یکى از اخلاق پیمبران اینست که نسبتبههمسرانشان محبت دارند (10) .
پیغمبر فرمود:این سخن مرد که به همسرش میگوید:واقعا ترادوست دارم،هرگز از قلبش خارج نخواهد شد (11) .
گر چه محبتباید از صمیم قلب باشد تا در دل طرف اثر بگذارد،زیرا دلها با هم راه دارند، لیکن به محبت قلبى تنها هم نباید اکتفا کرد،بلکهلازم است صریحا آنرا اظهار نمود.در صورتى میتوان انتظار نتیجه داشتکه آثار محبت در زبان و افعال و رفتار شخص نمایان باشد.
صریحا و بدون احتیاط به همسرت اظهار عشق و علاقه کن:درحضور و غیاب از وى تعریف کن،اگر به سفر رفتى برایش نامه بنویس واز درد فراق بنال.گاهى برایش تحفهاى خریده تقدیمش کن.اگر دسترسىبه تلفن دارى گاه گاهى از احوالش جویا شو.
یکى از موضوعاتیکه بانوان هرگز آنرا فراموش نمینمایند همینعشقها و مهرورزیهاى واقعى است.براى نمونه بداستان زیر توجهفرمایید:
خانمى به نام...از شوق گریست و گفت:در یک شب پاییزى باجوانى ازدواج کردم.مدتها زندگى ما به آرامى گذشت.خود را خوشبختترین زن روى زمین حس میکردم.شش سال در خانه کوچکى کهبرایم ترتیب داده بود بسر بردم.تا اینکه روزى خوشبختىام صد برابر شد.
آن روز باردار شده بودم.هنگامیکه این خبر را به شوهرم دادم مرا درآغوش گرفت و چون کودکان گریه را سر داد.از شوق آن قدر گریست کهبدون اغراق چندین بار نزدیک بود نقش بر زمین شود.پس از آن بیرونرفت و با پسانداز خود یک گردنبند الماس برایم خرید.هنگامیکه آنرابه من داد گفت:این گردنبند را به بهترین زن دنیا که تا به حال دیدهام تقدیممیکنم.اما افسوس که طولى نکشید که در یک حادثه غم انگیز رانندگىکشته شد (12) .
به همسرت احترام بگذار
زن نیز مانند مرد خودش را دوست دارد و به حفظ شخصیتخویش علاقهمند است.
دوست دارد محترم و گرامى باشد.از تحقیر و توهین رنجیده خاطرمیگردد.اگر مورد احترام قرار بگیرد احساس شخصیت نموده و به کار وزندگى دلگرم میشود.از احترام و احترام کننده خوشش میآید،از توهین وتوهین کننده متنفر میباشد.
آقاى محترم!همسرت حتما از شما انتظار دارد که بیش از دیگرانبه وى احترام بگذارى. البته حق دارد چنین انتظارى را داشته باشد.زیراترا شریک زندگى و بهترین یار واقعى خویش میداند.
شبانهروز براى آسایش تو و فرزندانت زحمت میکشد.آیا حق ندارد انتظار داشته باشد که وجودش را،غنیمتشمرده به وى احترامبگذارى؟
بزرگداشت او ترا کوچک نمیکند بلکه حق شناسى و صفا و مودتترا باثبات میرساند.به همان اندازه بلکه بیشتر از آن مقدار که به دیگراناحترام میگذارى به همسرت احترام بگذار.در موقع صحبت کردن ادب راکاملا رعایت کن.
با کلمه«تو»او را مخاطب نساز بلکه همیشه از کلمه«شما»کهعلامت احترام است استفاده کن. هیچگاه کلامش را قطع نکن.بر سرشداد نزن.با احترام و نام خوب او را صدا بزن.در موقع نشستن به او احترامبگذار.وقتى وارد منزل میشوى اگر از سلام کردن غفلت نمود به او سلامکن.
وقتى از خانه بیرون میروى خداحافظ بگو.وقتى به سفر میروى بااو تودیع کن.برایش نامه بنویس،اگر شب تولدش معلوم استبعنواناحترام دسته گل یا تحفه دیگرى تقدیمش کن،در مجالس و در حضوردیگران به وى احترام بگذار.از توهین و تحقیر جدا بپرهیز.از دشنام وناسزا گفتن اجتناب کن.از مسخره کردن و دست انداختن او و لو به طورشوخى جدا خوددارى کن.خیال نکن چون خصوصى هستید بدش نمیآیدبلکه چنین انتظاریرا هرگز از تو نداشته کاملا رنجیده خواهد شد گر چه بهزبان نیاورد.
از باب نمونه به داستان زیر توجه فرمایید:
خانم موقر و متینى که باید 36-35 سال داشته باشد،با حالتخشم و غضب درباره تقاضاى طلاق میگوید: حدود دوازده سال استبا همسرم ازدواج کردهام.مرد خوبىاست.بسیارى از محسنات یک آدم کامل و دوست داشتنى را دارد.اماهرگز نخواستبفهمد که من زن او،همسر او،مادر دو فرزند او هستم.بهخیال خودش مرد مجلس آرایى است.اما مجالس را با دست انداختن منمیآراید.نمیتوانید فکر کنید چقدر زجر کشیدهام.بکلى اعصابم خراب شدهدائما مجبورم دکتر بروم.هزار بار با شوهرم حرف زدهام.خواهش والتماس کردهام که من زن تو هستم،سن و سالى دارم.درست نیست کهپیش آشنا و غریبه صد جور شوخى زننده و غیر دوستانه با من میکنى.متلکمیگویى که دیگران بخندند و مثلا خوش بگذرانند.من اغلب از همهخجالت میکشم و چون از اول شوخ طبع و بذله گو نبودهام هیچوقت نمیتوانمبا شوهرم مقابله به مثل کنم.بنابراین چون خواهش و تمناهاى من فائدهنداشتبا تمام رنجهاییکه میدانم در انتظارم نشسته خواهم ساخت تا از مردقدر ناشناسى که هیچوقت احترام مرا نگه نداشته جدا شوم (13) .
همه بانوان مانند بانوى مذکور از شوهران خویش انتظار احترامدارند و از توهین و تحقیر جدا ناراحت میشوند.اگر در مقابلبىاحترامیهاى شوهر سکوت نمودند دلیل رضایتشان نیست.بلکه یقینداشته باش که قلبا مکدر خواهند شد و لو اصلا به زبان نیاورند.اگر بههمسرت احترام بگذارى او نیز به تو احترام خواهد گذاشت.و بدین وسیلهرشته دوستى و صمیمیتشما روز بروز استوارتر خواهد شد.و در نزددیگران نیز محترم خواهید شد.اگر هم به او بىاحترامى کردى و تلافى کردتقصیر خودت میباشد.
آقاى محترم زن گرفتن با برده گرفتن خیلى فرق دارد.به عنوانبرده و اسیر به خانهات نیامده بلکه انسان آزادى است که به منظور تاسیسیک زندگى مشترک سعادتمندانه به خانهات قدم نهاده.همان انتظاراتى راکه تو از وى دارى او هم عینا همان انتظارات را دارد.پس چنان با او رفتارکن که دوست دارى با تو رفتار کند.
حضرت صادق (ع) از پدرش نقل کرده که فرمود:هر کس زنگرفتباید او را گرامى و محترم بشمارد (14) .
رسول خدا (ص) فرمود:هر کس مسلمانى را گرامى بدارد خدا اورا گرامى خواهد داشت (15) .
پیغمبر اسلام (ص) فرمود:زنان را گرامى نمیدارند مگر افرادبزرگوار.و به آنان توهین نمیکنند جز مردم پست و فرومایه.
رسول خدا (ص) فرمود:هر کس به خانوادهاش توهین کند خوشىزندگى را از دستخواهد داد (16) .
خوش اخلاق باش
دنیا در مسیر معین و بر طبق نقشه منظمى مىچرخد.حوادثروزگار با نظم و ترتیب مرموز یکى پس از دیگرى خودنمایى میکند.وجودناچیز ما در این جهان پهناور به منزله ذره کوچکى است که هر لحظه بهسویى حرکت و با ذرات دیگر در تصادم است.اداره جهان دست ما نیست و حوادث گیتى بر طبق میل ما واقع نمىشوند.بامداد که از منزل خارجمیشوید تا دوباره برگردید ممکن استبا دهها ناملایم-کوچک یا بزرگ-برخورد نمایید.و در میدان زندگى و صحنه کسب و کار،که به میدان نبردبىشباهت نیست،با مشکلات فراوانى مواجه شوید.براى پیدا کردن تا کسىلنگ شدهاید،فلان کس به شما توهین نموده،مورد عیبجویى و سرزنشقرار گرفتهاید،فلان کس در کسب و کار با شما رقابت کرده،رئیس ومافوقتان ایراد و بهانهجویى میکند.چک فلان آدم بد حساب برگشتخورده.معلوم نیستسفته فلان شخص وصول شود یا نه.طلبکار در وصولمطالباتش پافشارى میکند.و دهها بلکه صدها از این قبیل حوادث کوچکو بزرگ که خواه ناخواه براى هر کسى اتفاق میافتد.
ممکن است از وجود ناملایمات چنان خشمگین و ناراحتشویدکه مانند بمب آتشزا هر لحظه در معرض انفجار باشید.به چرخ گردون ومردم متجاوز که زورتان نمىرسد،اما وقتى به خانه وارد میشوید میخواهیدقدرت نمایى کنید و انتقام چرخ و فلک و مردم کج رفتار را از زن و فرزندبیگناهتان گرفته بدینوسیله دق دلى خالى کنید.
گویا عزرائیل وارد خانه شده است.بچهها مانند موش فرار میکنند،خدا نکند کوچکترین بهانهاى بدستش بیفتند.غذا شور یا بىنمک باشد،چاى آماده و حاضر نباشد،یکى از بچهها سر و صدا کند،وضع منزل نامرتبباشد،حرف ناپسندى از دهان همسرش بیرون بیاید،وا مصیبتا آقا همانندبمبى منفجر خواهد شد.به سر این داد میزند،به آن یکى دشنام میدهد، آنیکى را میزند،با این اوقات تلخى میکند.بدینوسیله محیط با صفاى خانه راکه به منظور استراحتبدانجا پناه آورده بود به صورت جهنم سوزانى تبدیل خواهد ساخت.در آن دوزخ خود ساخته،هم خودش خواهد سوختهم زن و فرزند بیگناهش.اگر بچهها بتوانند از آن محیط رعب و وحشتفرار نموده در کوچه و خیابان سرگردان میشوند.و الا خدا خدا میکنند کهمالک دوزخ زودتر از منزل خارج گردد تا از شرش خلاص شوند.
وضع رقتبار و سرنوشتشوم یک چنین خانوادهاى بخوبىروشن است.همیشه دعوا و اوقات تلخى برپاست.آب خوش از گلویشانپایین نخواهد رفت.وضع منزل رضایتبخش نخواهد بود. زن از محیطمنزل و دیدن صورت عبوس شوهر بیزار خواهد بود.زنیکه همواره بابد اخلاقیهاى شوهر مواجه باشد چگونه میتواند به زندگى دلگرم باشد و ازروى عشق و علاقه خانهدارى و شوهردارى کند؟
از همه بدتر وضع دلخراش و سرنوشتخطرناک اطفالى است کهدر چنین محیط ناگوارى پرورش مىیابند.اوقات تلخیها و ناسازگاریهاىدائمى پدر و مادر بدون تردید در روح حساس آنها اثر بدى خواهد گذاشت.
غالبا افرادى تندخو،عصبانى مزاج،بد بین،کینهتوز،متعدى،پژمرده تربیتخواهند شد.چون به محیط خانه و زندگى دلخوشى ندارند به ولگردى پناهمیبرند.در نتیجه،ممکن است در دامهاى گوناگون فساد که به وسیله شیاداناجتماع براى منحرف کردن اینگونه افراد نهاده شده گرفتار شوند و براىهمیشه بدبخت گردند.حتى امکان دارد براى حل عقدههاى درونى خویش،دستبه کارهاى بسیار خطرناکى از قبیل قتل و جنایت و دزدى وخودکشى بزنند.
براى تایید مطلب میتوانید به پروندههاى افراد تبهکار مخصوصااطفال مراجعه نمایید. آمار و نقل حوادثى که از اینگونه اطفال،هر روز در صفحاتروزنامهها و مجلات منعکس میشود بهترین گواه مطلب است.مسؤولیتهمه این بدبختیها بر گردن سرپرستخانواده است که اعصاب خویش راکنترل نکرده در منزل بد اخلاق بوده است.در این دنیا آسایش و خوشىندارد در سراى دیگر نیز بىکیفر نخواهد بود.
آقاى عزیز!اداره جهان در اختیار ما نیست.تزاحمات،ناملایمات،مصیبات از لوازم لا ینفک این جهان هستند.هر کسى در مسیر زندگى باآنها خواه ناخواه برخورد خواهد نمود.باید براى پذیرش آنها آماده شد.
شخصیت انسان در این مواقع بظهور میرسد.باید بدون جزع و فزع با آنهامواجه شد و در صدد چاره بر آمد.انسان توانایى آنرا دارد که صدها مشکلبزرگ و کوچک را با آغوش باز بپذیرد و خم به ابرو نیاورد.
حوادث روزگار علت تامه ناراحتیها نیستند بلکه اعصاب ضعیفهستند که متاثر شده اسباب نگرانى و ناراحتى ما را فراهم میسازند.اگر برنفس خویشتن مسلط باشیم و اعصابمان را کنترل کنیم که در مقابلپیش آمدها متاثر نشوند ناراحتى و عصبانیت مفهومى ندارد.
امر ناگواریکه برایت اتفاق افتاده یا از امور ضرورى این جهان واز لوازم لا ینفک ماده و مادیات است که سعى و تدبیر ما در وجود و عدمآنها تاثیرى ندارد یا از اموریست که سعى و تدبیر ما هم میتواند در آنها اثرداشته باشد.اگر از قسم اول باشد جزع و فزع و عصبانیت و تندخویىبدون شک سودى ندارد بلکه یک امر صد در صد غیر عقلائى است.زیرا دراینگونه موارد کارى از ما ساخته نیست.بخواهیم یا نخواهیم جهان مادهاینگونه لوازم را دارد.باید براى وقوع آنها آماده بود و با لب خندان استقبال نمود.و اگر از قسم دوم باشد باید با سعى و تدبیر در صدد چارهبر آمد.
اگر در مقابل مشکلات خودمان را نبازیم و بتوانیم اعصابمان راکنترل کنیم و با فکر و تدبیر وارد کار شویم اکثر مشکلات قابل حل هستند.
در اینصورت هم عصبانیت و بد اخلاقى نه تنها در حل مشکلات بما کمکنخواهد کرد بلکه ممکن است مشکلى به مشکلات بیفزاید.بنابراین،انسانعاقل و هوشیار باید همیشه بر اعصاب خویشتن مسلط باشد و نگذارد ازحوادث و ناملایمات روزگار متاثر گردند.
انسان موجود نیرومند و توانایى است که با بردبارى و کوشش وتدبیر میتواند بر مشکلات بزرگ پیروز گردد.آیا حیف نیست که در مقابلحوادث کوچک خودش را باخته داد و فریاد و اوقات تلخى راه بیندازد؟!
از همه اینها گذشته،حوادث و ناملایمات روزگار و رفتار ناپسندمردم اسباب ناراحتى ترا فراهم ساختهاند زن و فرزندت چه تقصیرىدارند؟
همسرت از صبح تا حال در خانه زحمت کشیده،غذا پخته،لباسشسته،خانه را تمیز و مرتب نموده،با بچهها سر و کله زده،با بدن و اعصابخسته در انتظار تو بوده که وقتى به منزل آمدى با اخلاق خوش و مهربانىدلش را گرم نموده خستگى اعصابش را برطرف سازى.
فرزندانت نیز از بامداد تا حال در مدرسه مشغول بوده با اعصاب ومغز خویش کار کردهاند.یا در مغازه یا در کارگاه به کار اشتغال داشتهاند.
اکنون خسته و ناتوان به منزل بازگشته در انتظار پدرشان هستند که باسخنان شیرین و اخلاق خوش و اظهار محبتخستگى اعصابشان را برطرف سازد و براى کار و کوشش تقویتشان کند.
آرى زن و فرزندانتبا صدها امید و آرزو در انتظار تو بودهاند آیاسزاوار استبا چهره عبوس و اخلاق تند و صورت در هم کشیده تو مواجهگردند؟!
انتظار داشتند تو فرشته رحمتباشى و با اخلاق خوش و چهرهشکفته محیط خانه را نور باران کنى و با سخنان گرم و دلپذیرت اعصابخسته آنان را آرامش دهى.نه اینکه با اخلاق تند و صورت در هم کشیدهمحیط خانه را تاریک گردانى و با عصبانیت و اوقات تلخى اعصاب خستهآنها را خستهتر سازى.آیا میدانى که تندیها و بد اخلاقیهاى تو چه آثار بدىدر روح و جسم آنها خواهد گذاشت که نتیجهاش دامنگیر تو خواهد شد؟بهآنها رحم نمیکنى اقلا به خودت رحم کن.با این بد اخلاقیهاى دائم،جسم واعصاب سالم برایتباقى میماند؟
با این وضع چگونه میتوانى به کسب و کار ادامه دهى و بر مشکلاتزندگى و مصائب روزگار پیروز گردى؟چرا محل استراحتخودت و زن وفرزندت را به صورت زندان اختیارى تبدیل میسازى که نتیجهاش عائدخودت شود؟
آیا بهتر نیست که همیشه خوش و خندان باشى و اگر مشکلى برایتاتفاق افتاد بدون عصبانیت و جزع و فزع،با عقل و تدبیر در صدد چارهبرآیى؟
آیا بهتر نیست وقتى میخواهى براى استراحت و تجدید نیرو بهآسایشگاه خانه قدم بگذارى پیش خودت بیندیشى که تندخویى و بداخلاقىمشکل مرا حل نمیکند بلکه اعصابم را خستهتر خواهد نمود و چه بسا مشکلات تازهاى بوجود خواهد آورد.فعلا باید استراحت و تجدید نیرو کنمتا بتوانم با اعصاب راحت و فکر آزاد در صدد چاره بر آیم.آنگاه حوادث وگرفتاریهاى زندگى را موقتا بدست فراموشى بسپارى و با چهره باز و لبخندان وارد منزل شوى.با سخنان گرم و محبتهاى بىشائبه دل اهل خانه راشادمان گردانى.بگویید و بخندید.و تفریح و استراحت کنید.با خوشى ولذت غذا بخورید.و با اعصاب آسوده خواب و استراحت کنید.بدینوسیله هم زن و فرزندت به خانه و زندگى دلگرم شده براى کار و کوششآماده میگردند هم خودت میتوانى با اعصاب سالم به کسب و کار ادامه دهىو بر مشکلات زندگى پیروز گردى.
بدین جهت،دین مقدس اسلام اخلاق خوب را جزء دیانت و ازعلائم کمال ایمان میشمارد.
رسول خدا (ص) فرمود:کاملترین مردم از جهت ایمان،خوش اخلاقترین آنها میباشد. بهترین شما کسى است که نسبتبهخانوادهاش احسان کند. (17)
پیغمبر اسلام (ص) فرمود:هیچ عملى بهتر از اخلاق خوب نیست. (18)
امام صادق علیه السلام فرمود:نیکوکارى و حسن خلق خانهها راآباد و عمرها را زیاد میکند. (19)
امام صادق (ع) فرمود:شخص بد اخلاق خودش را در عذابمیدارد. (20)
لقمان حکیم فرمود:مرد خردمند باید در بین خانوادهاش مانندکودک باشد و رفتار مردانه را براى خارج منزل بگذارد. (21)
رسول خدا (ص) فرمود:عیشى بهتر از خوش اخلاقى نیست. (22)
پیغمبر اسلام (ص) فرمود:اخلاق خوب نصف دین میباشد. (23)
وقتى سعد بن معاذ که یکى از اصحاب بزرگ رسول خدا و مورداحترام آنجناب بود درگذشت رسول اکرم مانند صاحبان عزا با پاى برهنهدر تشییع جنازهاش شرکت نمود.بدست مبارک خویش جنازه را در قبرنهاده روى آنرا پوشاند.در آنهنگام مادر سعد که آن همه احترام را از رسولخدا مشاهده نمود فرزندش سعد را مخاطب قرار داده گفت:اى سعدبهشت گوارایتباد.
پیغمبر اکرم فرمود:اى مادر سعد!این چنین مگو.زیرا سعد را درقبر فشار سختى وارد شد. بعدا علت فشار قبر سعد را از آنحضرتپرسیدند.فرمود:علتش آن بود که با خانوادهاش بد اخلاقى میکرد (24) .
پىنوشتها:
1-سوره نساء آیه 34
2-مستدرک جلد 2 ص 550
3-سوره بقره آیه 228
4-اطلاعات 15 آذر 1350
5-اطلاعات 6 بهمن 1350
6سوره روم آیه 31
7-بحار جلد 103 ص 226
8بحار جلد 103 ص 223
9-بحار جلد 103 ص 228
10-بحار جلد 103 ص 236
11-شافى جلد 2 ص 138
12-اطلاعات 6 بهمن 1368
13-اطلاعات 8 اسفند 1350
14-بحار جلد 103 ص 224
15-بحار جلد 74 ص 303
16-مواعظ العددیه ص 151
17-بحار ج 103 ص 226
18 و 19-شافى ج 1 ص 166
20-شافى ج 1 ص 176
21-محجة البیضاء ج 2 ص 54
22-بحار ج 71 ص 389
23-بحار ج 71 ص 385
24-بحار ج 73 ص 298
در انتخاب همسر دقت کنید
دقت در انتخاب همسر ، یک ضرورت است و مسامحه و بیتوجهی ، پشیمانی را در پی خواهد داشت. معیارها و خصوصیات زیر ، در گزینش همسر لازم است در نظر گرفته شوند:
الف) همسر دیندار انتخاب کنید ، زیرا دینداری دخــتر و پسر جوان، حفظ حریم عفت، حیا، نجابت و غیرت را در پی خواهد داشت.
جوانی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و از وی درباره ی ازدواج رهنمود خواست. رسول خدا صلی الله علیهوآله فرمود: « آری، ازدواج کن و بر تو باد که همسری دیندار انتخاب نمایی»
پیامبر درباره گونههای انتخاب همسر توسط برخی از مردم، چنین بیان داشت:
«برخی برای انتخاب همسر، به مال یا دین یا زیبایی یا به نسب او توجه دارند ، امّا بر شما باد که با دینداران ازدواج کنید.»
ب) به اخلاق توجه کنید ، چون اخلاق، اساس و شیرازه ی پایداری و استحکام زندگی زناشویی است و بیشک، سوء اخلاق، بیاحترامی و نامهربانیهایی را در پی داشته و فروغ محبت را خاموش خواهد ساخت.
پیامبر میفرماید: «هرگاه برای دخــتر شما خواستگاری آمد که دین و اخلاقش را میپسندید ، قبول کنید و گرنه در سطح جامعه، فتنه و فساد بسیار میگردد».6
ج) به دلیل تأثیرپذیری دخــتر و پسر از خانواده و محیط رشد ، اصالت خانوادگی تعیینکننده است.
از این رو، در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله چنین آمده است: « با فلان گروه ازدواج کنید که مردانشان عفت دارند ، پس زنانشان هم عفیف هستند ، و با آن گروه ازدواج نکنید که مردانشان بیعفتی نمودهاند ، زیرا زنانشان هم بیعفت شدهاند».
د) به همتایی (کُفْوِ همدیگر بودن) ، توجه کنید. این ویژگی، به نوعی لزوم هماهنگی، همگرایی، تناسب و سنخیت روحی، اخلاقی و جسمی میان دخــتر و پسر را توصیه میکند ، تا زندگی مشترک، استوارتر، پرثمرتر و لذّتبخشتر گردد.
رسول خداصلی الله علیه و آله میفرماید: « به همتایان خود ، زن بدهید و از همتایان همسر بگیرید».
همتایی، گونههای مختلفی دارد ، مانند همتایی دینی، فرهنگی ، اخلاقی ، علمی، جسمی، زیبایی، سنی، مالی، خانوادگی ، اجتماعی ، روحی و روانی.
رسول خدا صلی الله علیه و آله مؤمنان را همشأن و همتای هم میدانست و خودش زید بن حارثه را با زینب دخــتر جحش و مقداد بن اسود را با ضباعه، دخــتر زبیر بن عبدالمطلب، تزویج کرد ، زیرا در نگاه او ، بهترین شرافت، ایمان بود و تناسب در آن، در نظر آن حضرت، جایگاه خاص خود را داشت10 و بر گونههای دیگر مقدم بود.
ه) معیار زیبایی ، به عنوان یک امتیاز در شیرینی و صفای زندگی مؤثر است ؛ اما در اولویتبندی معیارها، در رتبه اول قرار ندارد ،
زیرا رسول خدا صلی الله علیهوآله فرمود: « نباید حسن چهره زن را بر حسن دینداری او برتری داد». معیارهایی چون فاسق بودن، بیعفتی، بداخلاقی و حماقت، به عنوان گزینههای ممنوع عنوان شدهاند.
. به زندگی، گرما ببخشید
همسر خود را بزرگ بشمارید. او به منزله ی بال شماست که با آن میتوانید پرواز کنید. با بزرگداشت او، بر گرما و محبت زندگی خود بیفزایید. به این آیه ، توجه کنید:
« یکی از آیات الهی این است که برای شما از جنس خودتان، جفتی بیافرید، تا با او انس بگیرید و آرامش بیابید و در میان شما، دوستی و مهربانی قرار داد و در این امر، برای افرادی که اهل اندیشه و تفکر باشند ، آیات و نشانههایی وجود دارد».
پیامد انس، الفت، همدلی و همزبانی، آرامش است و دوستی و مهربانی، نتیجه آن است که باید از آن پاسداری کنید.
پیامبر صلی الله علیه و آله در خانواده ، مهربان بود و نسبت به همسران خود ، هیچ گونه خشونتی نمیکرد و این، بر خلاف خلق و خوی مکیان بود. وی به حسن معاشرت با زنان، توصیه میکرد و میگفت: همه مردم، دارای خصلتهای نیک و بد هستند ، مرد نباید تنها جنبههای ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و او را ترک کند ، زیرا هر گاه از یک خصلت او ناراحت شود ، خصلت دیگرش، مایه خشنودی اوست و این دو را باید با هم به حساب آورد.
پیامبرصلی الله علیه و آله با فرزندان و فرزندزادگان خود، مهربان بود و به آنها محبت میکرد: آنها را روی دامن خویش مینشاند ، بر دوش خویش سوار میکرد ،آنها را میبوسید و اینها همه برخلاف خلق و خوی رایج آن زمان بود.15
دوستی همسر، از اخلاق انبیاست و این دوستی را باید به همسر اعلان کرد .
پیامبر میفرمود: این سخن مرد به زن خود که دوستت دارم، هرگز از دل زن بیرون نمیرود. با نیکی کردن دلها تصرف میشود ، پس به همسر خود مهر بورزید و به او وفادار باشید و گرههای کوچک و بیاهمیت زندگی را نادیده بگیرید.
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند...()