عاشـــــــــق دلبـــــــاختــــــــــه
مشخصات فردي
ويژگيهاي من

رنگ مو: مشكي
رنگ چشم: مشكي
تناسب اندام: معمولي
رابطه با سيگار: نمي كشم
قيافه: متوسط
رنگ پوست: گندمگون
غيرقابل تحمل: دخالت
تخصص: هك
علايق من

ورزش: شنا
موسيقي: ملايم
خواننده: شهياد- سوزان ماهسون قرمزي گل
فيلم: جنگي و هندي
غذا: برنج
روز هفته: شنبه
فصل سال: تابستان
تيم فوتبال: تراختور
تفريح و سرگرمي: اينترنت و..........
پاتوق: كافه

از نگاه ديگران
فرستنده : د يزل ژنراتور فرهاد احمدي   پنج شنبه 28/2/91
د يزل ژنراتور فرهاد احمدي
سلام عزيزم به وبتون سر زدم خيلي خوشگل بود بيشتر با ما باش مر30
فرستنده : iran   جمعه 8/2/91
iran
من رفتنی ام؟!



اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

گفت: من رفتنی ام!

گفتم: یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم

گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟

فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟


گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم

خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت

خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد

با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی

سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم

ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم

گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم

مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم

الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم

حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو قبول میکنه؟


گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه

آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟


گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!


یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟

گفت: بیمار نیستم!

گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن:نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه آقاجون

مارفتنی هستیم وقتش فرقی داره مگه؟

باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد.....
فرستنده : iran   جمعه 8/2/91
iran
سلام دوست بزرگوار و ممنون
    صفحه 1 از 20 ( 58 نظر)  < 1 2 3 4 5  ... >  
مشخصات
عاشـــــــــق دلبـــــــاختــــــــــه
وبلاگ: دوستت دارم
عاشـــــــــق دلبـــــــاختــــــــــه


نام: عاشـــــــــق دلبـــــــاختــــــــــه
نام مستعار: عاشق دلباخته
استان محل سكونت: آذربايجان شرقي
شهر: تبريز
زبان: ترکي
تاريخ تولد: 27 / دي / 1362
سن : 28 سال و 4 ماه و 1 روز
تاريخ عضويت: 19/11/86
سن وبلاگ : 4 سال و 3 ماه و 10 روز
وضعيت تاهل: مجرد


ParsiBlog.com ® © 2010